محمد حسن خان اعتماد السلطنه

37

مرآة البلدان ( فارسى )

ملسش زياد تعريف دارد « 34 » . در آن حدود قلاعى است چون قلعهء طيفور « 35 » و دز كلات . و خرابى اين شهر از سكنهء اين قلاع بوده است . مردم ارجان مصلح و به خويشتن مشغولند . مؤلف گويد عقيدهء جغرافى [ دانان ؟ ] فرنگ اين است كه ارجان از شهرهاى معتبر فارس و نزديك خوزستان و دورش حصار محكمى است و هفت دروازه و مساجد زياد و بازار معمورى دارد . پلى در نزديكى شهر است كه از بناهاى نامى محسوب مىشود . بندرى در كنار درياى فارس دارد موسوم به « مه‌رويان » « 36 » شايد كه بندر ديلم حاليه باشد . به‌زعم بعضى ارجان ، بهبهان است « 37 » . ارجاق ( آباد ) [ نز ] : دو قصبه است در قبله كوه سبلان افتاده . قصبه‌آباد را قباد بن فيروز ساخت . هوايش معتدل و سرد ، آبش از كوه سبلان جارى ، باغستان و فواكهش خصوص انگور و گردو زياد ، قرب بيست موضع از توابع آنجاست . حقوق ديوانيش هفت هزار دينار . ارد : ناحيه‌اى است در فارس كه بيمارستان شهر است « 38 » . اردكان [ مع ] : قصبه‌اى است در حوالى شيراز . و محلى است نزديك يزد . بعضى گفته‌اند اردكان قصبه‌اى است در دامنهء كوه شش پير از كوههاى فارس . در قديم شهر بزرگى بوده حالا زيادتر از پانصد خانوار ندارد . مؤلف گويد اردكان قصبهء معتبرى است از توابع يزد در دو منزلى

--> ( 34 ) - و آنجا انار مليسى سخت نيكو باشد . . . ( نزهة القلوب تصحيح محمد دبيرسياقى ، 1336 ، ص 56 ) . ( 35 ) - در نسخ اين كلمه به صور مختلف آمده ( همان مأخذ و همان صفحه ) . ( 36 ) - « مه‌رويان » در متن آمده كه درست نيست و صحيح « مهروبان » است . ( 37 ) - خوزستان و كهكيلويه اقتدارى ص 224 . ( 38 ) - در شمال آن [ دشت روان ] بين كوشك زرد و ده گردو مرغزار خرم و سرسبز « آورد » يا « ارد » واقع است كه به گفتهء اصطخرى شهرهاى عمدهء آن بجه و تيمرستان . . . كه در فارسنامهء ابن بلخى طيمرجان نوشته ، بوده است ( اراضى خلافت شرقيه ص 302 و 303 ) .